نا ديدههاي حرم رضوي
در طول اين چهار سال و نيمي كه توفيق حاصل شد در جوار امام رضا (ع) به تحصيل بپردازم، دفعات زيادي به زيارت حضرت (ع) مشرف شده بودم ولي چند ماه پيش تو خوابگاه يك شب، يادم نيستسر چه موضوعي بود ولي يادم است حين صحبت كردن با دوستان، بحث به مكان هاي ديدني حرم كشيد. بعد از اين كه فهميدم چه جاهايي در حرم هست و من بي خبر، تازه متوجه شدم در اين مدت چقدر تك بعدي بوده ام. خلاصه در آن شب تصميم گرفتيم يك روز براي ديدن اين اماكن به حرم برويم. مكان هايي كه معمولا مورد توجه قرار نمي گيرند. بالاخره بعد از اين كه امتحانات تمام شد، صبح پنج شنبه 4 تير بود كه با دوستانم آقاي موسوي و زارعي به سمت حرم حركت كرديم. آقاي موسوي در حكم راهنماي ما بود. تقريبا بعد از يك ساعت به حرم رسيديم و اولين مكان را براي ديدن و زيارت، مقبره ي سيد محمد عارف معروف به پير پالان دوز انتخاب كرديم.

دانشگاه علوم اسلامي رضوي در ابتداي مسيرمان، پشت صحن انقلاب( سقا خونه) قرار داشت.
نسبت به 8 سال پيش كه بقعه ي ايشان را ديده بودم خيلي عوض شده بود؛ حرم هم خيلي پيشروي كرده بود. از چند نفر آدرس پرسيديم تا پيداش كرديم؛ شمال شرقي حرم، ابتداي خيابان نواب.

زندگي نامه ايشان در گوشه اي از زيارت گاهشان نصب شده بود:
ايشان متولد روستاي كارند مشهد بوده اند، در قرن دهم مي زيسته اند، معاصر شيخ بهايي بوده اند، شغلشان كفش دوزي بوده است و در خط ثلث استاد بوده اند. اين هم عكسي از بارگاهشان كه با وجود ممانعت خادم ثبت كرديم.


مكان بعدي آرامگاه شيخ حر عاملي بود. جايي كه بارها از كنارش گذر كرده بودم ولي فكر نمي كردم آرامگاه يكي از علماي شيعه باشد، صحن انقلاب، كفش داري شماره 4. به عكس زير توجه كنيد:

به نظرم مزار يك عالم نبايد اين گونه معرفي شود. بعد از كفش داري، چند پله بود كه به سمت پايين مي رفت و بعد محوطه اي چند ده متري كه در گوشه ي آن قبر اين بزرگوار قرار داشت. خوشبختانه ممانعتي در عكس برداري وجود نداشت.
چندان خلوت نبود، جمعيت نسبتا زياد بود. در زندگي نامه ي ايشان اين چنين آمده بود: در سال 1033ﻫ . در روستاي جبل عامل لبنان متولد شدند. چهار سال در روستاي جبّع نزد اساتيدي مثل شيخ حسين ظهير و شيخ زين الدين بن محمد نواده ي شهيد ثاني به تحصيل مشغول شدند. دو مرتبه به حج مشزف شدند و بعد به قصد زيارت عتبات عاليات عراق به اين كشور و بعد مرقد منور امام رضا(ع) عازم مشهد شدند و احتمالا به خاطر اختناق موجود به دليل خصومت و رقابت سخت صفويان و عثماني در مشهد ساكن شدند. وسائل الشيعه در 20 جلد از معروف ترين آثار ايشان است كه از حدود 200 كتاب جمع آوري شده است.
حدود 40 متر بالاتر نبش سردر خروجي صحن انقلاب به سمت طبرسي قبر عارف بزرگوار ميرزا حسن علي اصفهاني معروف به شيخ نخودكي است. در اين مكان به دليل ازدحام جمعيت خانم ها(!)، موفق نشديم از نزديك قبر ايشان را زيارت كنيم و عكس بگيريم. از نكات جالبي كه در اين چند سال و در طي ساخت رواق دار الحجة در مورد ايشان شنيدم، وصيت ايشان در مورد نحوه ي خاك سپاريشان بود. ظاهرا ايشان وصيت مي نمايند كه قبر ايشان را با عمق زيادي حفر كنند و جالب است كه اگر عمق قبر مثل ساير قبور بود، طي ساخت اين رواق، قبر ايشان خراب مي شد. بعد از قرائت فاتحه وارد كتابخانه مركزي آستان قدس شديم. جالب بود، ظاهرا شرط ورود، عضويت در كتابخانه بود. خلاصه به هر طريقي بود وارد شديم. حياط هنرمندانه اي داشت.

خيلي بزرگ و به قولي با كلاس بود ولي متاسفانه براي ورود به هر قسمت كارت عضويت مي خواست كه نداشتيم. يكي از رجالي كه در راهروي اصلي معرفي شده بود آقاي وزيري بود كه كتابخانه ي وزيري يزد به نام ايشان معروف است.

تنها بخشي از كتابخانه كه از آن بازديد كرديم، بخش نسخ خطي بود كه براي ورود به آن هم، متوسل به همان كلك ورودي شديم! فقط به ما اجازه ي ورود به كريدر اصلي داده شد؛ حالت نمايشگاه داشت كه در اطراف آن چند اثر خطي براي نمايش وجود داشت. از جمله آثاري كه در اين قسمت وجود داشت مي توان كتاب القانون ابو علي سينا، نوشته شده در قرن پنجم، روض الجنانِ شهيد ثاني، دستخط شيخ مرتضي انصاري، علامه مجلسي، ملا فتح الله فيض كاشاني صاحب تفسير منهج الصادقين و كتاب جفر جامع به خط مقام معظم رهبري را نام برد. براي من كه خيلي جذاب بود.
درب كتابخانه مركزي آستان قدس روبروي رواق دار الحجة بود. چون كه از زمان افتتاح اين رواق، هنوز آن را ندبده بودم، وارد رواق شديم. ظاهر زيبايي داشت، عرض زيادي نداشت، تعداد ستون ها خيلي زياد بود و از يك طزف به رواق مشابهي كه چند سال پيش ساخته شده بود، متصل مي شد. از نكات جالب در معماري آن، پژواك صدا در نقطه ي مركزي آن بود. بعد از آن وارد صحن آزادي شديم، خواستيم قبر آزاده ي عزيز حاج آقاي ابوترابي را زيارت كنيم ولي متوجه شديم محل دفن ايشان كه داخل يك اتاق كوچك بود، به محل پاسخ گويي به سوالات شرعي تبديل شده است كه موفق نشديم وارد شويم چون ورود مختص بانوان بود. حدودا پشت اين اتاق، داخل حرم، قبر شيخ بهايي بود؛ از علماي معروف عهد صفوي.

در ادامه ي مسيزمان، تربت علمايي چون علامه محمد تقي جعفري، آيت الله مرواريد، آيت الله فلسفي و شهيد هاشمي نژاد را هم از نزديك ديديم و با نثار فاتحه به روح ملكوتي شان خود را روبروي ضريح يافتيم وبا عرض سلام محضر مولايمان، حضرت رضا(ع)، به سمت آخرين مقصدمان، يعني مزار شهداي بمب گذاري، حركت كرديم. قبر علماي مدفون در حرم، با نوشتن اسمشان روي قرنيز بالاي قبرشان مشخص شده بود.

حتي در مواقعي كه زائران به ديوار تكيه داده بودند، يافتن اين قبور با سختي همراه بود. زير زمين صحن جمهوري، صحنه ي عجيبي داشت. قبر هاي چند طبقه اي كه تمام آن محل را پر كرده بود. براي حركت كردن مجبور بوديم روي قبور راه برويم، در حاشيه ي قبرستان، قبور 9 تن از شهداي بمب گذاري حرم بود كه به صورت يك مكعب سكو مانند مشخص بود. ساعت حدود 12 شده بود و فرصت نبود از موزه بازديد كنيم و در همان جا سفر نصف روزه ي ما به پايان رسيد.
هر چند وجود اين اماكن در جوار آقا امام رضا(ع)، همچون چراغي است در برابر خورشيد، اما اميدوارم با نوشتن اين مطالب، توانسته باشم گامي در معرفي اين اماكن برداشته باشم.
با تشكر از دوستانم، آقايان موسوي و زارعي.






بعد از يك هفته پيگيري برنامه هاي گروه نجوم دانشگاه فردوسي(
